خرید بک لینک

اگر یک بار دیگر متولد شوند

جور دیگری زندگی می کنند

اگر...

شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود

فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند

محکم و بی نقص!

اما حقیقت ندارد...

اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم

اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم

اگر آدم ساختن بودیم

از همین جای زندگیمان به بعد را می ساختیم!

آنتوان دوسنت اگزوپری

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 13:45

امـا مـي روم
بـايـد ادامـه داد
هـنـوز مـانـده ...
مـسـيـر طـولانـي و مـقـصـد دور
هـم شـادم و هـم غـمـگـيـن !
شـادم از پـايـان و غـمـگـيـنـم از پـايـان !
کـولـه بـارم را بـسـتـه ام
آمـاده ي سـفـر ...

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 10:51

تا آخر عمردرگير من خواهي بودو تظاهر &#ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: پنجشنبه 2 آذر 1396 ساعت: 7:31

اصلاً
مهم نيست...
تو چند ساله باشی
من همسن و سال تو هستم
مهم نيست...
خانهات کجا باشد
برای يافتنت کافی است
چشمهايم را ببندم
خلاصه بگويم
حالا
هر قفلی که میخواهد
به درگاه خانهات باشد
عشق پيچکی است
که ديوار نمیشناسد

گروس عبدالملکیان

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 19:51

آن قدر به تو نزدیک بودم

که تو را ندیدم

در تاریکی خود، به تو لبخند می زنم

شکرانه روزهایی

که کنار تو

راه رفته ام.

"شمس لنگرودی"

تاريخ : جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ | 19:59 | نویسنده : میلاد |

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 19:51

نمی دانم چه تعبیر

از ذهن دست های تو می گذرد

اما

در ژرف خم خانه خواب هایم

یک پیاله

صبح بیداری

برای دست هایت

جا مانده است

محمدعلی عجمی

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

تو مگر از تبار پاییزی؟
نامت که می آید
شعرهایم رنگین میشود
زرد
قرمز
نارنجی;
مهره هایم را خوب چیده ام;
کیش کن
دل را;
ماتِ نگاه تو شدن
را;
عشق است

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

بیا آخرین شاهكارت را بیبین
مجسمـه ای با چـشمانی باز
خیره به دور دست
شاید شرق شاید غرب
مبهوت یك شكست،
مغلوب یك اتفاق
مصلوب یك عشق،
مفعول یك تاوان
خرده هایش را باد دارد می برد...

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

باد صدایی را از دور زمزمه میکند
قطاری در راه است
و یک مسافر،
که مقصدش دل خالیه من است...
عشق را در نگاهش خواهم دید
و او را لمس خواهم کرد
او برای من است و من برای او.
این انتظار من است،
حتی اگر باد دروغ بگوید...

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.باغ بی برگی،روز و شب تنهاست،با سکوت پاکِ غمناکش.سازِ او باران، سرودش باد.جامه اش شولای عریانیست.ورجز،اینش جامه ای باید .بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .باغبان و رهگذران نیست .باغ نومیدانچشم درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

آنقدر از حادثه پُرم
که وقتی به خانه می رسم
تلویزیون، لم می دهد روی کاناپه
تا مرا تماشا کند ...
خستگی ام می پَرد روی رخت آویز
عینک ام با روزنامه ی عصر پاک می شود
و چشم هایم می روند بخوابند
اما دست هایم هنوز در دست های تو
در قدم زدنی پاییزی
در خیابانی جا مانده اند.

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

فکر کردن به تو پنهانی ترین کار
زندگی من است
و تو ....
پنهانی ترین دلتنگی زندگیم،
پنهانی ترین لبخندی در صورتم.
روز های زیادی ایست
که ساکتم
تا دوستت بدارم.

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

زبان تو باید
پرچم نیلوفر باشد
و لب هایت زرورق سپیده دم
که هر چرندی می گویی یا شعر ناب است
یا زمزمه آبشار

آنوقت برای همین چارخط مدحِ بی قافیه
که مثل باد از کنار گوشت خواهد گذشت
من یک خروار کلام ریز و درشت را
غربال کرده ام

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

کسی در من هست
شبیه مهربانیهای تو،
شاید بخاطر همین است
وقتی میخندم
چهره مهربان تو
در من بیداد میکند
و انگار...
این توئی
که در سفری کوتاه
از قلبم به روی لبهایم پرواز میکنی
تا دیگران بدانند
چقدر لطیف و دلربائی...
مهربان بانو

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

آدمها فکر می کنند

اگر یک بار دیگر متولد شوند

جور دیگری زندگی می کنند

شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود

فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند

محکم و بی نقص!

اما حقیقت ندارد...

اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم

اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم

اگر آدم ساختن بودیم

از همین جای زندگیمان به بعد را می ساختیم!

آنتوان دوسنت اگزوپری

برچسب: نویسنده: باران فلاح تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 17:57

صفحه بندی